محمد هاشم آصف ( رستم الحكماء )
21
رستم التواريخ ( فارسى )
به زير آورد كه نوّاب بندهپرور ، نجقى « 1 » از فولاد تند و تيز آبدار در دست داشت . فرياد برآورد كه : « يا على از تو مدد ، به فريادم برس » و نجق را فرود آورد به سرپنجهء پلنگ كه سرپنجهء پلنگ قطع شد و افتاد . يك نجق ديگر بر كاسه سرش زد . كاسهء سرش شكافته شد و افتاد و چنان نعره زد كه نواب بندهپرور ، بيهوش شد و پلنگ افتاد و خود را بر زمين مىزد و از چنگال پا ، زمين را مانند كلنگ مىكند و مىافشاند و مرد . نوّاب بندهپرور از درخت به زير آمد و سجدهء شكر به جاى آورد و حمد و ثناى خدا به جا آورد و روان شد . چند روزى در جنگل ، متحيّر به راه مىرفت تا آنكه راهى پيدا كند و خود را به منزل و معموره رساند . ناگاه ديد شخصى از دور پيدا شد خوشصورت و خوشلباس و آمد نزديك به او و دست بر سينه گرفت و گفت : « السّلام عليك ! اى نواب بندهپرور » . آن والاجاه ، با چشم گريان ، جواب سلامش گفت و از وى با تواضع و احترام پرسيد : « شما كيستيد ؟ » گفت : « من از طايفهء پرى مىباشم و نام من ابو الفرج و نام من ، دليل بر فعل من است و نام پادشاه فرمانفرماى ما سلطان ابو الفتوح مىباشد . و جاى ما روضهء عدن است كه حضرت آدم صفى و حضرت حوّاى صفيّه در آن به امر الهى ، مخلوق شدند و ابليس پرتلبيس ، ايشان را به لطايف الحيل به خوردن گندم كه منهىّ الهى بود ، تطميع و دعوت نمود و ايشان به سبب خوردن گندم از آن باغ روحانى ، رانده و دربهدر شدند و به حكمت نامتناهى الهى ، چنين اوضاعى كه تماشا مىنمايى ، فراهم آمد . و ما از دوستان حضرت محمّد مصطفى و آل طيّبين طاهرينش مىباشيم و كار ما اين است كه در هر جايىكه دوست خالص مخلص محمّد ( ص ) و آلش در بليّه و ورطهاى گرفتار شوند و از ايشان طلب مدد و نجات نمايند ، به امر الهى ، ما جمع مىباشيم كه موكّل و مأمور به اين خدمت مىباشيم و آن گرفتار را نجات مىدهيم » .
--> ( 1 ) - همان نجك ، نوعى از تبرزين .